تبلیغات
بسیج دانشجویی دانشگاه پیام نور سبزوار - مطالب داستان های کوتاه مذهبی
بسیج دانشجویی دانشگاه پیام نور سبزوار
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ

حضرت امام باقر (علیه السلام فرمود ) :

زنى هرزه گرد با چند نفر از جوانان بنى اسرائیل مصادف شد.

با قیافه به ظاهر آراسته خود آنها را فریفت .

یکى از جوانان به دیگرى گفت اگر فلان عابد هم این زن را ببیند فریفته اش ‍ خواهد شد.

زن آلوده این سخن را شنید، گفت به خدا سوگند تا او را نفریبم به خانه برنمى گردم .

هنگام شب به محل عابد رفت در را کوبید گفت زنى بى پناهم امشب مرا در خانه خود جاى ده .

عابد امتناع ورزید.



ادامه مطلب


نوع مطلب : داستان های کوتاه مذهبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 4 دی 1393 :: نویسنده : سمانه رامشینی
امام سجاد (ع): آن روز در کربلا درهای غم و محنت و مصائب به روی ما باز شد. من پدرم را کشته و برادران و پسرعموها و فرزندان پدرم را شهید و مقتول مشاهده کردم و زنان و خواهرانم را مانند اسیران ترک و روم ملاحظه کردم.



حادثة جانسوز اسارت اهل بیت (ع) را شیخ مفید، علامه مجلسی، سید بن طاووس، و ابن قولویه قمی چنین نوشته اند: عمر بن سعد روز یازدهم فرمان داد اهل بیت (ع) را بر شترهای بی جهاز یا شترانی که محمل های شکسته ای بر آنان بود، سوار کردند و امام زین العابدین (ع) را بر شتری عریان نشاندند و پای امام را زیر شتر بستند و غل سنگین بر گردن ایشان انداختند؛ به طوری که می فرمود: «گویی ما اسیران دیلم و خزر بودیم که این گونه با ما معامله کردند».


ادامه مطلب


نوع مطلب : داستان های کوتاه مذهبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 25 آبان 1392 :: نویسنده : سمانه رامشینی

سلام مادر . برای سرشماری مزاحم میشم . شما چند نفرید ؟

 

-- پیر زن سرشو پایین میندازه و سکوت می کنه

 

بعد میگه : مادر میشه خونه ما بمونه برای فردا ؟

 

- چرا مادر ؟

 

-- آخه شاید تا فردا از پسرم خبری برسه ..

 

 





نوع مطلب : داستان های کوتاه مذهبی، 
برچسب ها : شهدای گمنام،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 16 آبان 1392 :: نویسنده : سمانه رامشینی


شیخ صدوق «رحمه الله» در کتاب «ثواب الاعمال» از ابوبصیر نقل کرده است که گفت: بعد از شهادت امام صادق «علیه السّلام» خدمت امّ حمیده مشرّف شدم تا او را تسلیت بگویم، پس از آنکه مدتی گریه کرد و

                                                   من به خاطر گریه او گریستم فرمود:

ای ابومحمّد! اگر امام صادق «علیه السّلام» را در هنگام شهادت می دیدی امر عجیبی از آن حضرت مشاهده می کردی، او چشمان مبارک خود را گشود و فرمود:همه خویشاوندان مرا نزد من جمع کنید.


بعد از آنکه تمام آنها نزد آن حضرت گرد آمدند، به ایشان نگاهی کرد و فرمود: «إنّ شفاعتنا لا تنال مستخفاً باالصلاة»؛ کسی که نماز را سبک شمارد به شفاعت ما نمی رسد و از آن بهره مند نمی گردد.[۱]

                       و شاعر فارسی زبان مضمون این روایت را به شعر درآورده و گفته:


گویم ز امام صادق این طرفه حدیث            تا شیعه او به لوح دل بنگارد

فرمود که بر شفاعت ما نرسد             هر کس که نماز را سبک بشمارد






نوع مطلب : داستان های کوتاه مذهبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 12 شهریور 1392 :: نویسنده : سمانه رامشینی

راوى: یکى از نزدیکان امام رضا(ع)

مرد گفت: «سفر سختى بود. یک ماه طول کشید».

امام رضا (ع) فرمودند: «خوش آمدى!»

ـ « ببخشید که دیر وقت رسیدم. بى‏پناه بودن مرا مجبور کرد که در این وقت شب، مزاحم شما شوم».

امام لبخند زدند و فرمودند: «با ما تعارف نکن! ما خانواده‏اى میهمان دوست هسیتم».

در این هنگام روغن چراغ گرد سوز فرو نشست و شعله‏اش آرام آرام کم نور شد. میهمان دست برد تا روغن در چراغ بریزد، اما امام دست او را آرام برگرداند و خود، مخزن چراغ را پر کرد. مرد گفت: «شرمنده‏ام! کاش این قدر شما را به زحمت نمى‏انداختم».

امام در حالى که با تکه پارچه‏اى، روغن را از دستش پاک مى‏کرد، فرمودند: ما خانواده‏اى نیستیم که میهمان را به زحمت بیندازیم».





نوع مطلب : داستان های کوتاه مذهبی، حكایات ، روایات و داستان ها، 
برچسب ها : سایت گلستان دانشگاه پیام نور سبزوار، شرایط ورود به سیستم دانشجویان جدیدالورود مقطع کارشناسی دانشگاه پیام نور سبزوار، کتاب آشنایی با دفاع مقدس پیام نور، دانلود نمونه سوال دانشگاه پیام نور، دانلود کتب دانشگاه پیام نور، موتور جستجوی سلام، روستای ایزی سبزوار، کارت غذا پیام نور، تازه های کامپیوتر، تازه های فناوری، برنامه بروز، شبکه سه سیما، والپیپر شهدا، استخدامی جدید، عید غدیر خم، مطالب دانشجویی، کلیپ سخنرانی، داستان راستان، داستان کوتاه مذهبی، دانلود نمونه سوال، خبرهای روز دنیا، دانشگاه پیام نور سبزوار، نرم افزار مذهبی،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 22 اسفند 1391 :: نویسنده : حسن ملکوتی مقدم
فرعون خوشه ای انگور در دست داشت و تناول می کرد.
ابلیس نزدیک او آمد و گفت:
« هیچ کس تواند این خوشه انگور تازه را مروارید سازد؟»
فرعون گفت:«نه!»
ابلیس به لطایفِ سحر آن خوشه انگور را خوشه مروارید ساخت. فرعون تعجب کرد و گفت:«عجب استاد مردی هستی!»
ابلیس سیلی بر گردن او زد و گفت:
« مرا با این استادی به بندگی قبول نکردند،
تو با این حماقت دعوی خدایی چگونه می کنی؟ »

عبید زاکانی - جوامع الحکایات





نوع مطلب : تیم سایبری، حكایات ، روایات و داستان ها، داستان های کوتاه مذهبی، 
برچسب ها : سایت گلستان دانشگاه پیام نور سبزوار، شرایط ورود به سیستم دانشجویان جدیدالورود مقطع کارشناسی دانشگاه پیام نور سبزوار، کتاب آشنایی با دفاع مقدس پیام نور، دانلود نمونه سوال دانشگاه پیام نور، دانلود کتب دانشگاه پیام نور، موتور جستجوی سلام، روستای ایزی سبزوار، کارت غذا پیام نور، تازه های کامپیوتر، تازه های فناوری، برنامه بروز، شبکه سه سیما، والپیپر شهدا، استخدامی جدید، عید غدیر خم، مطالب دانشجویی، کلیپ سخنرانی، داستان راستان، داستان کوتاه مذهبی، دانلود نمونه سوال، خبرهای روز دنیا، دانشگاه پیام نور سبزوار، نرم افزار مذهبی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 14 اسفند 1391 :: نویسنده : ابوالفضل آقایی
حکایت مدیر و مهندس

مردی که سوار بر بالن در حال حرکت بود
ناگهان به یاد آورد قرار مهمی دارد؛
ارتفاعش را کم کرد و از مردی که روی زمین بود پرسید:
"ببخشید آقا ؛ من قرار مهمی دارم ،
ممکنه به من بگویید کجا هستم تا
ببینم به موقع به قرارم می رسم یا نه؟
"مرد روی زمین :
بله، شما در ارتفاع حدودا ۶ متری
در طول جغرافیایی "41 '21 37 درجه و
عرض جغرافیایی "18 '24 17 درجه هستید.
مرد بالن سوار : شما باید مهندس باشید.
مرد روی زمین : بله، از کجا فهمیدید!؟
"مرد بالن سوار : چون اطلاعاتی که شما به من دادید
اگر چه کاملا ً دقیق بود ولی به درد من نمی خوردو
من هنوز نمی دانم کجا هستم و
به موقع به قرارم می رسم یا نه؟
"مرد روی زمین : شما باید مدیر باشید.
مرد بالن سوار : بله، از کجا فهمیدید!!؟؟
"مرد روی زمین : چون شما نمی دانید کجا هستید
و به کجا می خواهید بروید، قولی داده اید و
نمی دانید چگونه به آن عمل کنید و
انتظار دارید مسئولیت آن را دیگران بپذیرند.
نمی دانید چگونه باید بپرسید و
ضمنا اطلاعات دقیق هم به دردتان نمی خورد!




نوع مطلب : تیم سایبری، حكایات ، روایات و داستان ها، داستان های کوتاه مذهبی، 
برچسب ها : سایت گلستان دانشگاه پیام نور سبزوار، شرایط ورود به سیستم دانشجویان جدیدالورود مقطع کارشناسی دانشگاه پیام نور سبزوار، کتاب آشنایی با دفاع مقدس پیام نور، دانلود نمونه سوال دانشگاه پیام نور، دانلود کتب دانشگاه پیام نور، موتور جستجوی سلام، روستای ایزی سبزوار، کارت غذا پیام نور، تازه های کامپیوتر، تازه های فناوری، برنامه بروز، شبکه سه سیما، والپیپر شهدا، استخدامی جدید، عید غدیر خم، مطالب دانشجویی، کلیپ سخنرانی، داستان راستان، داستان کوتاه مذهبی، دانلود نمونه سوال، خبرهای روز دنیا، دانشگاه پیام نور سبزوار، نرم افزار مذهبی،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 13 اسفند 1391 :: نویسنده : ابوالفضل آقایی


شفای چشم درد

من به بیماری رمد (سرخ شدن سفیدی چشم بر اثر شدت باد) مبتلا شدم، تقریباً شش روز طول کشید. جمعی از طلاب به عیادت من آمدند یکی از آنها شمسیه حقیر را برای سفر زیارت مخصوصه خواست گفتم:« خودم به آن نیاز دارم»
گفت:«تو با این حالت چگونه می‌توانی بیائی؟»
گفت:« هنوز مأیوس نیستم.»
ایشان رفتند، اتفاقاً عیال من در خانه نبود و خانه خلوت بود تنهایی و درد و رمد و تنگی وقت برای قرائت زیارت مخصوصه باعث رقت قلب من شد، رو به قبله عرض کردم:«السلام علیک یا اباعبدالله» شنیده‌ام که سالها بعد از واقعه عاشورا درسالگرد این روز در وقت اشتغال به جنگ «سلطان قدیس هندی» در هندوستان به چنگال شیری مبتلا شد و به نزد شما استغاصه نمود و حاجت او را دادی، سپس سر خود را به پشتی گذاشته خوابم برد در خواب دیدم آن بزرگوار بر بالای تلی بلند تشریف دارد و حقیر در وسط آن تل ایستاده‌ام پس آن حضرت به آواز بلند فرمود:«بیا حقیر به زبان حال نه مقال»
عرض کردم : «با این چشم درد چگونه بیایم».
آن بزرگوار فوراً از بالای تل به نزد من آمده انگشت مبارک را بر پشت چشم من نهاد از خواب بیدار شدم چشم گشودم اثری از درد و رمد ندیدم، پس برخاسته وضو گرفته روانه حرم شدم آن طلاب که مرا دیدند تعجب کردند و گفتند:« تو یک ساعت قبل با آن حالت بودی چگونه شد که چنین شدی»
گفتم:«شنیدید که گفتم مأیوس نیستم پس به زیارت حسین (ع) موفق شدم.»
راوی : شیخ محمد عراقی
منبع : کتاب معجزات و کرامات امام حسین (ع)


برای خواندن باقی مطالب به ادامه مطلب بروید....




ادامه مطلب


نوع مطلب : داستان های کوتاه مذهبی، حكایات ، روایات و داستان ها، 
برچسب ها : سایت گلستان دانشگاه پیام نور سبزوار، شرایط ورود به سیستم دانشجویان جدیدالورود مقطع کارشناسی دانشگاه پیام نور سبزوار، کتاب آشنایی با دفاع مقدس پیام نور، دانلود نمونه سوال دانشگاه پیام نور، دانلود کتب دانشگاه پیام نور، موتور جستجوی سلام، روستای ایزی سبزوار، کارت غذا پیام نور، تازه های کامپیوتر، تازه های فناوری، برنامه بروز، شبکه سه سیما، والپیپر شهدا، استخدامی جدید، عید غدیر خم، مطالب دانشجویی، کلیپ سخنرانی، داستان راستان، داستان کوتاه مذهبی، دانلود نمونه سوال، خبرهای روز دنیا، دانشگاه پیام نور سبزوار، نرم افزار مذهبی،
لینک های مرتبط :
شنبه 12 اسفند 1391 :: نویسنده : فائزه شبانی
روزی بهلول داشت از کوچه ای می گذشت شنید که استادی به شاگردهایش می گوید : من در سه مورد با امام صادق(ع) مخالفم.

یک اینکه می گوید : خدا دیده نمی شود . پس اگر دیده نمی شود وجود هم ندارد.
دوم می گوید : خدا شیطان را در آتش جهنم می سوزاند در حالی که شیطان خود از جنس آتش است و آتش تاثیری در او ندارد
سوم هم می گوید : انسان کارهایش را از روی اختیار انجام می دهد در حالی که چنین نیست و از روی اجبار انجام می دهد.

بهلول که شنید فورا کلوخی دست گرفت و به طرف او پرتاب کرد.
اتفاقا کلوخ به وسط پیشانی استاد خورد. استاد و شاگردان در پی او
افتادند و او را به نزد خلیفه آوردند.

خلیفه گفت : ماجرا چیست؟ استاد گفت : داشتم به دانش آموزان درس می دادم که بهلول با کلوخ به سرم زد. و الان درد می کند.
بهلول پرسید : آیا تو درد را می بینی؟
گفت : نه
بهلول گفت : پس دردی وجود ندارد. ثانیا مگر تو از جنس خاک نیستی و این کلوخ هم از جنس خاک پس در تو تاثیری ندارد.
ثالثا مگر نمی گویی انسانها از خود اختیار ندارند ؟ پس من مجبور بودم و سزاوار مجازات نیستم.

استاد اینها را شنید و خجل شد و از جای برخاست و رفت!!!




نوع مطلب : تیم سایبری، داستان های کوتاه مذهبی، حكایات ، روایات و داستان ها، 
برچسب ها : سایت گلستان دانشگاه پیام نور سبزوار، شرایط ورود به سیستم دانشجویان جدیدالورود مقطع کارشناسی دانشگاه پیام نور سبزوار، کتاب آشنایی با دفاع مقدس پیام نور، دانلود نمونه سوال دانشگاه پیام نور، دانلود کتب دانشگاه پیام نور، موتور جستجوی سلام، روستای ایزی سبزوار، کارت غذا پیام نور، تازه های کامپیوتر، تازه های فناوری، برنامه بروز، شبکه سه سیما، والپیپر شهدا، استخدامی جدید، عید غدیر خم، مطالب دانشجویی، کلیپ سخنرانی، داستان راستان، داستان کوتاه مذهبی، دانلود نمونه سوال، خبرهای روز دنیا، دانشگاه پیام نور سبزوار، نرم افزار مذهبی،
لینک های مرتبط :
جمعه 11 اسفند 1391 :: نویسنده : ابوالفضل آقایی
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ

احمد بن محمد بن ابى نصر بزنطى كه خود از علما و دانشمندان عصر خویش بود بالا خره بعد از مراسله هاى زیادى كه بین او و امام رضا علیه السلام رد و بدل شد و سؤ الاتى كه كرد و جوابهایى كه شنید، معتقد به امامت حضرت رضا شد. روزى به امام گفت :((من میل دارم در مواقعى كه مانعى در كار نیست و رفت و آمد من از نظر دستگاه حكومت اشكالى تولید نمى كند، شخصا به خانه شما بیایم و حضورا استفاده كنم )).
یك روز آخر وقت ، امام رضا علیه السلام مركب شخصى خود را فرستاد و بزنطى را پیش خود خواند. آن شب تا نیمه هاى شب به سؤ ال و جوابهاى علمى گذشت . مرتبا بزنطى مشكلات خویش را مى پرسید و امام جواب مى داد. بزنطى از این موقعیت كه نصیبش شده بود به خود مى بالید و از خوشحالى در پوست نمى گنجید.
شب گذشت و موقع خواب شد. امام خدمتكار را طلب كرد و فرمود:((همان بستر شخصى مرا كه خودم در آن آن مى خوابم بیاور و براى بزنطى بگستران تا استراحت كند)).
این اظهار محبت ، بیش از اندازه در بزنطى مؤ ثر افتاد. مرغ خیالش به پرواز درآمد. در دل با خود مى گفت ، الا ن در دنیا كسى از من سعادتمندتر و خوشبختر نیست ، این منم كه امام مركب شخصى خود را برایم فرستاد و با آن مرا به منزل خود آورد. این منم كه امام نیمى از شب را تنها با من نشست و پاسخ سؤ الات مرا داد. به علاوه همه اینها این منم كه چون موقع خوابم رسید، امام دستور داد كه بستر شخصى او را براى من بگسترانند. پس چه كسى در دنیا از من سعادتمندتر و خوشبخت تر خواهد بود؟
بزنطى سرگرم این خیالات خوش بود و دنیا و مافیها را زیر پاى خودش ‍ مى دید، ناگهان امام رضا علیه السلام در حالى كه دستها را به زمین عمود كرده بود و آماده برخاستن و رفتن بود، با جمله ((یا احمد))، بزنطى را مخاطب قرار داد و رشته خیالات او را پاره كرد، آنگاه فرمود:
((هرگز آنچه را كه امشب براى تو پیش آمد، مایه فخر و مباهات خویش بر دیگران قرار نده ؛ زیرا صعصعة بن صوحان ، كه از اكابر یاران على بن ابیطالب علیه السلام بود، مریض ‍ شد. على به عیادت او رفت و بسیار به او محبت و ملاطفت كرد، دست خویش را از روى مهربانى بر پیشانى صعصعه گذاشت ، ولى همینكه خواست از جا حركت كند و برود، او را مخاطب قرار داد و فرمود: این امور را هرگز مایه فخر و مباهات خود قرار نده ، اینها دلیل بر چیزى از براى تو نمى شود. من تمام اینها را به خاطر تكلیف و وظیفه اى كه متوجه من است انجام دادم ، و هرگز نباید كسى این گونه امور را دلیل بر كمالى براى خود فرض كند)).(50)
منبع:ghadeer.org





نوع مطلب : حكایات ، روایات و داستان ها، داستان های کوتاه مذهبی، داستان راستان، 
برچسب ها : سازماندهی آرشیو فعالیتهای دانشگاه پیام نور سبزوار، تاریخ انتخاب واحد91 پیام نور سبزوار، سایت گلستان دانشگاه پیام نور سبزوار، شرایط ورود به سیستم دانشجویان جدیدالورود مقطع کارشناسی دانشگاه پیام نور سبزوار، کتاب آشنایی با دفاع مقدس پیام نور، دانلود نمونه سوال دانشگاه پیام نور، دانلود کتب دانشگاه پیام نور، موتور جستجوی سلام، روستای ایزی سبزوار، کارت غذا پیام نور، تازه های کامپیوتر، تازه های فناوری، برنامه بروز، شبکه سه سیما، والپیپر شهدا، استخدامی جدید، عید غدیر خم، مطالب دانشجویی، کلیپ سخنرانی، داستان راستان، داستان کوتاه مذهبی، دانلود نمونه سوال، خبرهای روز دنیا، دانشگاه پیام نور سبزوار، تاریخ انتخاب واحد، نرم افزار مذهبی، تصاویر مقام معظم رهبری،
لینک های مرتبط :
جمعه 13 بهمن 1391 :: نویسنده : ابوالفضل آقایی


( کل صفحات : 3 )    1   2   3   
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : ابوالفضل آقایی
موضوعات
نظرسنجی
موضوعی که دوس دارید بیشتر فعالیت کنه تو وبلاگ چیه؟








موضوعی که دوس دارید بیشتر فعالیت کنه تو وبلاگ چیه؟








موضوعی که دوس دارید بیشتر فعالیت کنه تو وبلاگ چیه؟








موضوعی که دوس دارید بیشتر فعالیت کنه تو وبلاگ چیه؟








موضوعی که دوس دارید بیشتر فعالیت کنه تو وبلاگ چیه؟








موضوعی که دوس دارید بیشتر فعالیت کنه تو وبلاگ چیه؟








موضوعی که دوس دارید بیشتر فعالیت کنه تو وبلاگ چیه؟








موضوعی که دوس دارید بیشتر فعالیت کنه تو وبلاگ چیه؟








موضوعی که دوس دارید بیشتر فعالیت کنه تو وبلاگ چیه؟








موضوعی که دوس دارید بیشتر فعالیت کنه تو وبلاگ چیه؟








موضوعی که دوس دارید بیشتر فعالیت کنه تو وبلاگ چیه؟








موضوعی که دوس دارید بیشتر فعالیت کنه تو وبلاگ چیه؟








موضوعی که دوس دارید بیشتر فعالیت کنه تو وبلاگ چیه؟








موضوعی که دوس دارید بیشتر فعالیت کنه تو وبلاگ چیه؟








موضوعی که دوس دارید بیشتر فعالیت کنه تو وبلاگ چیه؟








موضوعی که دوس دارید بیشتر فعالیت کنه تو وبلاگ چیه؟








موضوعی که دوس دارید بیشتر فعالیت کنه تو وبلاگ چیه؟








موضوعی که دوس دارید بیشتر فعالیت کنه تو وبلاگ چیه؟








جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :





Powered by WebGozar




Day Rectori World Link

                    
 
 
مشاهده صفحه جدید سلام پیام سلام پیام